تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight نفس و آقاییش







نفس و آقاییش

عشق از راه دور
















دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طــول انجامد ضعیف می شود ،

و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده می شود ، و تنها با بیم، امید، تزلزل،

اضطراب، دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند.

 اما

دوست داشتن با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیایی دیگر است...

«دکتر علی شریعتی»

نفس :: جمعه سیزدهم اسفند 1389 :: 3:44 ::


ادامه مطلب
آقایی :: دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 :: 23:37 ::

به سراغ من اگر میایی،

تند تند ،اهسته ،چه فرقی دارد؟؟

تو به هرجور که دلت خواست بیا...!
مثل سهراب دیگر جنس تنهایی من شیشه نیست که راحت شکند ،مثل اهن شده است...!

تو فقط زود بیا...

آقایی :: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: 20:39 ::

نوزده ماهه شدیم!باورتون میشه؟؟؟

انگاری همین دیروز بود که هیجان صداشو پشت تلفن حس میکردم وقتی تو حافظیه داشت واسم از آینده و دوست داشتنش میگفت..

پ.ن.دخمله؟؟تو برگرد...مارو دوستای واقعیتم حساب نکردی..نکردی!


ادامه مطلب
آقایی :: شنبه نهم اردیبهشت 1391 :: 18:45 ::

سه روز نیستم...ایام فاطمیه رو به همگی تسلیت میگم

اگه دلتون لرزید و گوشه چشمتون اشکی افتاد..برا من و آقایی هم دعا کنید 

آقایی :: سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 :: 17:22 ::


ادامه مطلب
آقایی :: دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 :: 23:27 ::


ادامه مطلب
آقایی :: جمعه یکم اردیبهشت 1391 :: 23:49 ::

          آقایی معاف شد.سربازی پر!

آقایی :: چهارشنبه سی ام فروردین 1391 :: 20:42 ::


ادامه مطلب
آقایی :: سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 :: 21:40 ::

فصل به فصل

          ماه به ماه

    هفته به هفته

        و ساعت به ساعت می گذرد!

  بی رحمانه و سرسخت میگذرد!

         البته گاهی..

گاهی که فاصله دستانم با توچند میلیمتر

                 و فاصله لبهایمان چند سانتیمتر!

    کم مانده باران ببارد..

  آن وقت به بهانه باران ساعتی در آغوش میگیرمت...

          بدون ترس از حرف مردم

زیر چتر

    بی فاصله

         بی اضطراب و استرس

    و شاید..

          شاید بشود تورا یواشکی بوسید!

   دور از دیدرس عقده های مردم مسمم به فوران!

آری ..

   زمان میگذرد

       و ساعتی دیگر در ارابه ای سهمگین

        فرسنگ ها از تو دورم

      فرسنگها و ساعت ها

  آنجاست که عکس لحظه های با تو بودن تنها لحظه ای آرامم میکند

      و بغضی که به واسطه مردانگی فرو خواهم خورد

سخت است بانو

    دوری از تو سخت است

   امانم را بریده

         چه خوش لحظاتی بود

                                    "دوستت دارم بانو.."

----------------------------------------------------------------

+اینو روز آخر که با هم بودیم نوشتم و گفتم وقتی برسم مشهد بذارمش اینجا یادگار بمونه..

+بازم میگم بانوی من..دوستت دارم


بانوت فدات شه جیگرکم من عاشق این احساس نابتم آقایی خودم..همینجوری بمون..حتی یک ذره هم عوض نشو..همینجوری میخوامت مهربونم..این روزای دوری تشنه ترمون میکنه و کیفیت زندگیمونو بالا میبره..شک نکن ماه من..شک نکن به نفعمونه..ولی دلتنگی رو نمیشه انکار کرد.دلتنگیاتو بیار پیش خودم.برام بهونه بگیر..غر بزن.لوس شو..همه اینام شیرینه برام:)

من به اندازه ی وسعت عشق تو دنیا را فهمیدم ...نه بیشتر و نه کمتر.بمان و همه ی دنیا را نشانم بده.همه اش را میخواهم!

*نفس*

نفس :: جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 :: 18:24 ::


ادامه مطلب
آقایی :: پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 :: 22:53 ::

همون رمز قبلی!

عشقم؟بهت گفته بودم لحظه های با تو بودنو صدبار مرور میکنم مبادا چیزی ازش تو ذهنم کم بشه؟


ادامه مطلب
آقایی :: چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 :: 20:8 ::

وای!یه دنیا حرف دارم برا گفتن.این چند روزه خیلی اتفاقات افتاده!مهلت بدین.میام و همشو تعریف میکنم...

آقایی؟؟؟سه روزه که مطمئن ترم کردی تو انتخابم! مرسی که اینقد منو روز به روز بیشتر به خودت مطمئن میکنی...

آقایی :: یکشنبه بیستم فروردین 1391 :: 0:24 ::

نفس :: چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 :: 20:45 ::

سلام دوستای گلم...الان به هزار زور و مکافات با دایل آپ نفتی اومدم اینجا..

فردا دارم میرم مسافرت و نیستم..الانم ب وب همتون سر زدم و خوندم ولی چون سرعتم افتضاحه نمیشه نظرگذاشت..

عیدو پیشاپیش به همتون تبریک میگم...از همتون میخوام لحظه ی تحویل سال به یادم باشید و برا من و آقاییم دعا کنید..خیلی دوستون دارم..برمیگردم

آقایی :: جمعه بیست و ششم اسفند 1390 :: 14:32 ::

دل من تنگ است

به اندازه ی تک تک سانتیمترهای این جاده ی ناتمام...

که سالهاست می جنگد من و تو را از هم بگیرد

نمیدانم امشب کدام ابر از سر تو گذشته؟

که من این گونه مست بارانم!

کدام نسیم گونه ات را نوازش کرده

که من در اشتیاق بوسیدن هوا خود را سرزنش میکنم.....


با امروز ۴ماه و ۱۴ روزه که از دیدن روی ماهت محروم بودم:(

 

 

آقایی :: جمعه نوزدهم اسفند 1390 :: 20:52 ::

این متن رو یکی از دوستان تو وبلاگش هدیه کرده بود به رازقی..دوستی که بعد از هفت سال دوری و دلتنگی بالاخره به عشقش رسید و زندگی عاشقنشون رو شروع کردن..با خوندن متن ناخودآگاه همه ی حس هایی که خودم دارم برام زنده تر شد و اشک ریختم..دوست داشتم اینجا بذارمش...

می دانم که میان این فاصله ها
چقدر عشق و عشق و عشق جا مانده بود.
می دانم که جاده، تمام این سالها غریب ترین واژه زندگیتان شده بود.
می دانم که تمام آن روزها و لحظه ها
جدایی و دلتنگی چه بر سر قلب و روحتان آورده بود.
می دانم که برای یک لحظه دیدن هم
چقدر بیتابی و انتظار کشیدید.
می دانم که خطوط یک در میان جاده ها
چقدر آزاردهنده میشد
وقت برگشت از دیدار.

می دانم که امروز مرور خاطره آن سالها
هم لبخند می آفریند و هم اشک.
میدانم که وقت شب بخیرها
بدون لمس گرمی دستهای هم
خواب بیگانه میشد با چشمهایتان.
می دانم که دوری میان همه ی آن روزهای سخت
حتی لحظه ای
نتوانست عشق را بگیرد از دلتان.
می دانم که باز هم با هیچکدام از این کلمه ها
نمی توان احساس را آنطور که باید، بیان کرد
اما یقین دارم که میان همین واژه های بی سر و ته
می شود عشق را دید و لمس کرد
همانطور که در این چند سال
با همین کلمه ها
چقدر عاشقانه عاشقی کردید.

می دانم که در این زمانه بی رحم
که برای دوست داشتن تاوان سنگینی باید داد
چقدر تحمل و صبوری را تاب آوردید
تا عشق دیگر غریب نباشد
میان روزمرگی آدمها.
می دانم که چقدر تلخ و شیرین گذشت بر روزهایتان
وقت کنار هم عاشقانه نفس کشیدن و
دور از هم با خیال روزهای خوش
گرم و صمیمی و دلتنگ
لبخند زدن.

منبع: وبلاگ مسافران پاییز(مارال)


رازقی عزیزم منم بهت تبریک میگم و میدونم و مطمئنم که خیلی بیشتر از بقیه زوج ها قدر زندگیتونو میدونید و عاشقانه تر زندگی میکنید...تک تک لحظه های بودن با عشقت نوش جونت

وبلاگ رازقی



 

آقایی :: چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 :: 20:20 ::

صبح میره بیمارستان و نظام وظیفه

بعد از چند روز پیگیری و دویدن میگن باید کلا سربازی قبلیشو حذف کنه و دوباره دفترچه پست کنه..که کلی طول میکشه و اگه معاف نشه فقط علاف شدیم.یا اگه نمیخواد معافی جدیدش بررسی بشه همون یک اردیبهشت باید اعزام شه..که تا اون موقع بهبودی بعداز عملش کامل نشده و کلی سختشه..

هردومون کلافه ایم.نمیدونیم چیکار کنیم..

میگم عزیزم غصه نخور هرچی پیش بیاد خوبه

میگه کجاش خوبه من اینجا تو اونجا..

آره وافعا راست میگه

ولی کاریش نمیشه کرد.بعضی وقتا بدجور کم میارم و به روی خودم نمیارم!

اگه بگم دعامون کنید خیلی جمله تکراری گفتم؟

آقایی :: سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 :: 2:39 ::


ادامه مطلب
آقایی :: دوشنبه هشتم اسفند 1390 :: 21:2 ::

طولانيه!!

رمزم همون رمز قبلي


ادامه مطلب
نفس :: یکشنبه هفتم اسفند 1390 :: 11:28 ::

آقایی‏ ‏نوشت:‏ ‏سربازیم‏ ‏تمدید‏ ‏شد.....شاید‏ ‏میرفتم‏ ‏بهتر‏ ‏بود‏!‏

آقایی :: سه شنبه دوم اسفند 1390 :: 18:57 ::

فقط اومدم بگم آقاییم دیروز مرخص شد و عصری بردنش خونه.

الهی دردش به جونم میتونه با عصا راه بره ولی همش درد و سرگیجه داره..

جوجوش دورش بگرده مامانش گفت زودی خوب میشه بی عصا راه میره

خدایا زود خوبش کن

آقایی :: پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 :: 0:14 ::


ادامه مطلب
آقایی :: سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 :: 15:20 ::


ادامه مطلب
آقایی :: دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 :: 17:40 ::


برچسب‌ها: غم نوشت, دلتنگی, بغض
ادامه مطلب
آقایی :: یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 :: 14:1 ::


ادامه مطلب
آقایی :: چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 :: 19:24 ::


برچسب‌ها: دیدار, عاشقانه, سورپرایز
ادامه مطلب
آقایی :: یکشنبه نهم بهمن 1390 :: 12:7 ::

امروز ماهگرد یه بله گفتنه..

به بلندای سالها صبوری و عشق...

ماهگرد دیگه ای که مثل همه ی ماهگردها دور از هم و به یاد هم گذشت.

ادامه مطلب برا آقاییم:

طناز جون نامزدیت با آقا هومن رو بهت تبریک میگم ایشالا خوشبخت بشین عزیزم


برچسب‌ها: ماهگرد
ادامه مطلب
آقایی :: جمعه هفتم بهمن 1390 :: 19:21 ::

 
ادامه مطلب
آقایی :: سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 :: 14:12 ::

سلام..آقایی ام..زیاد نمیتونم بمونم فقط اومدم ازتون تکشر کنم که تو پست قبلی اون همه از نفس حمایت کردین..از همتون ممنون..

نفس..ته پست قبلو بخون!

آقایی :: دوشنبه دوازدهم دی 1390 :: 19:13 ::